تبلیغات
ضرب المثل - مطالب ایستگاه خنده

@مجله گوناگون ادبی و فرهنگی و هنری@* various magazine literary & culture & art *
نویسنده :سعادت
تاریخ:پنجشنبه 23 خرداد 1392-11:14 ب.ظ

رفراندوم دوباره

رفراندوم دوباره

سال حماسه سیاسی

تشویق و تنبیه برای شرکت کردن و شرکت نکردن

بعضیها میگن انتخابات نمایشی بیش نیست.

شما چی میگید؟!

بودن و نبودن ، داشتن و نداشتن، رأی دادن و ندادن؛ مسئله این است.

حکمومت میخواد با ذکر حضور پور شور مردم پای صندوق-انگار پای چوبه دار - و آرا زیاد ، مشروعیت خودش را به رخ جهانیان بکشد.

وسلام و نامه تمام.



نوع مطلب : ایستگاه خنده 

نویسنده :سعادت
تاریخ:سه شنبه 21 خرداد 1392-11:23 ق.ظ

چی بگم از این دل غافل؛

چی بگم از این دل غافل؛

کجای کاریم و کجای جهانیم؛

معکوس و پارادوکس و قرینه و متضاد در فرهنگ و معماری و ادبیات ما بوده و است! سیاسی!! اقتصادی!!!

حکومت لائیک قبل از انقلاب عیناً وارونه حکومت اسلامی بعد ازانقلاب ...؟ مواردی:

برداشتن حجاب-حجاب اجباری

شاهنشاهی - جمهوری

روابط حسنه با غرب(آمریکا) - روابط خراب با غرب(آمریکا)

ارتش - سپاه

شاه(سلطان) - ولی فقیه(رهبر)

وزیر دربار(نخست وزیر) - رئیس جمهور

مجلس سنا - مجلس خبرگان

مجلس عوام - مجلس شورا

بودن آزادی اجتماعی - نبودن آزادی اجتماعی

راستگرایی - چپگرایی

پیشرفت - پسرفت

نگهداشتن مردم در ایران - فرار دادن مردم از ایران

و غیره...

.

.



نوع مطلب : ایستگاه خنده 

نویسنده :سعادت
تاریخ:سه شنبه 19 دی 1391-11:30 ق.ظ

ملا حاجی مشتی کربلائی و سوری فلانی 1

1. مردی با کمان بی تیر به جنگ میرفت، به این فکر که تیر از طرف دشمن آمد، بردارد. به اش گفتند: شاید نیاید! گفت: آن وقت جنگ نیست .

2. مردی تابستان، از بغداد می آمد. به اش گفتند: آنجا چه میکردی؟ گفت: عرق .

3. مردی اسبی لاغر داشت. گفتند: چرا به آن جو نمیدهی؟ گفت: هر شب ده من جو میخورد. گفتند: پس چرا لاغر است؟ گفت: یک ماه جویش نزد من به قرص است .

4. منجمی را بر دار آویختند. مردی به او گفت: آیا این را درطالع خود دیده بودی؟ گفت: بلندی را در طالع خود دیده بودم اما نمی دانستم که بر چوب دار است .

5. مردی به حج رفت، و پیش از دیگر مردم داخل خانه کعبه رفت و بر پرده کعبه آویزان شد و گفت: بار خدایا، پیش از آنکه دیگران برسند و شلوغ شود، مرا بیامرز .

6. مردی ازشخصی دیگر تقاضای بیست تومان وام ضروری کرد و از او خواست برای بازپرداخت وام یک ماه مهلت دهد. وام دهنده گفت: اکنون مبلغ مذکور را نقدی ندارم، اما میتوانم مدت وام را یک سال به تومهلت دهم .

7. مردی مرغ بریانی،در سفره بزرگی دید که چند روز پی در پی آنجا بود و کسی نمیخورد! گفت: عمر این مرغ بریان بعد از مرگ، درازتر از عمرش پیش از مرگ است .

8. طبیبی را دیدند که هروقت به قبرستان میرسید، ردایش را بر سر میکشید. علت اینکار را ازش پرسیدند. گفت: از مرده های این گورستان شرم دارم. بر هرکه میگذرم شربت من خورده است، و بر هر که مینگرم از شربت من مرده .

9. صاحب خانه از میهمان خود پرسید: کاسه آبگوشت شما گوشت دارد؟ جوابداد: بله، مادامی که دستم در کاسه است گوشت دارد .

10. شخصی به شخصی گفت: انگشترت را به من بده تا هر وقت آنرا ببینم به یادت بیفتم. طرف گفت: نمی دهم و تو هروقت انگشتت را نگاه کردی، یاد بیاور که انگشتر را از من خواستی، ندادم .

11. شخصی ادعای خدایی میکرد. او را پیش حاکم بردند. به اش گفت: پارسال اینجا کسی ادعا پیغمبری میکرد، او را بکشتند. شخص گفت: نیک کرده اند که من او را نفرستاده بودم .

12. مردی به دوستش گفت: روده انسان سی متر است، 10 متر برای نان و ده متر برای آب و ده متر برای نفس کشیدن. دوستش به او گفت: من هم این سی متر را از نان پر میکنم، آب جای خودش را باز میکند، هوا هم میخواهد بیاید، میخواهد نیاید .

13. مردی انجیر سیاه خرید و خورد، بسیار خوشش آمد. سال بعد آمد، بادنجان را به فکر اینکه انجیر است، خرید و خورد. فهمید بیمزه است، آنرا دور انداخت و گفت: مرده شورت و ببره که هر چه بزرگتر میشی بد تر می شوی .

14. مردی قرص نانی را در آب انداخت تا نرم شود و بخورد. بعد از مدتی نان از هم وا رفت. گفت: توکه نمیتوانی خودت را نکه داری، چگونه مرا نگه خواهی داشت .

15. مردی از زنش به دادگاه شکایت کرد. قاضی گفت: دوست داری زنت بمیرد. مرد گفت: نه به خدا . قاضی گفت: وای برتو، مگر تو از دست زنت در عذاب نیستی؟ مرد گفت: بله، ولی میترسم از خوشحالی بمیرم .



نوع مطلب : ایستگاه خنده 



هدایت به بالای