تبلیغات
ضرب المثل - 8 رباعی سوم

@مجله گوناگون ادبی و فرهنگی و هنری@* various magazine literary & culture & art *
نویسنده :سعادت
تاریخ:یکشنبه 29 بهمن 1391-02:30 ب.ظ

8 رباعی سوم

این کهنه رباط را که عالم نامست ×××××××  و آرامگه ابلق صبح و شامست

بر نیست که وامانده صد جمشید است ×××××××  قصریست که تکیه گاه صد بهرامست

+++++

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت ×××××××  چون آب بجویبار و چون باد بدشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت ×××××××  روزی که نیامده است و روزیکه گذشت

+++++

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است ×××××××  در صحن چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گوئی خوش نیت ×××××××  خوشباش و ز ،دی مگو امروز خوش است

+++++

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است ×××××××  گر دنده فلک نیز بکاری بوده است

هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین ×××××××  آن مردمک چشم نگاری بوده است

+++++

تا چند زنم بروی دریاها خشت ×××××××  بیزارشدم زبت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود×××××××  که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

+++++
ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
×××××××  بشکستن آن روا نمیدارد مست

چندین سر و پای نازنین از سر و دست ×××××××  از مهر که پیوست و بکین که شکست

+++++

ترکیب طبایع چو بکام تو دمی است ×××××××  رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است

با اهل خرد باش که اصل تن تو ×××××××  گر دی و نسیمی و عنباری و دمی است

+++++

چون ابر بنور و رخ لاله بشست ×××××××  بر خیز و بجام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست ×××××××  فردا همه از خاک تو بر خواهد رست

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


هدایت به بالای